
نوروز در استان ها و شهرهای مختلف کشورمان به شیوه های مختلفی گرامی داشته می شود که هر یک زیبایی خاصی به این جشن ملی و باستانی می بخشند. آسمونی در این مقاله آداب و رسوم و آیین گرامیداشت نوروز در استان های مختلف ایران را برای شما عزیزان منتشر می کند. خراسان شمالیهر یکی از اقدام مختلف در این استان اعیاد ملی، مذهبی و محلی را به شیوه خاص خود برگزار می کنند. ترکمن ها عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چ...
ادامه مطلب
شهريارنوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شکستفصل گل دامن ساقي نتوان داد ز دستکاسه و کوزه تقوا که نمودند درستديدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکستباز از طرف چمن ناله بلبل برخاستعاشقان بي مي و معشوق نخواهند نشستمژدگاني که دگر باره گل از گلبن رستبلبل سوخته خرمن ز غم هجران رستسرخ گل خنده زد و ابر به کهسار گريستلاله بگرفت قدح، بلبل عاشق شد مست ...
ادامه مطلب
به نام نامی دوستضمن تبریک سال جدید خدمت همه ی بازدید کنندگان عزیز ومحترم مطلب کوتاهی در مورد برگزاری جام های نوروزی در روزگاری نه چندان دوربرای شما عزیزان ارایه می کنم ودر آخر قضاوت رابه شما واگذار می کنم.هنوز اسفند شروع نشده بود که همه ی بچه ها در تدارک برگزاری مسابقات فوتبال بودند کل فکر وذکرشان فقط مسابقه بود ومسابقه وهیچ وقت ذهن وفکرشان به سمت وسوی چیز های دیگر منحرف نمی شد.این را هم بگویم که تیم ما بازی به بازی قویتر می شدودر بعضی بازی ها اسیر ترفند های ناجوانمردانه حریفان از جمله ناداوری ها می شد.اما در حال حاضر واز زمانی که آن نسل طلایی فوتبال...
ادامه مطلب
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدَمَد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببَرد غصهی دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصهی مشکل باشی گر چه راهیست پُر از بیم ز ما تا بَر ِدوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد ِمطبوعشمایل باشی ***...
ادامه مطلب
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند در شگفتم من نمی پاش...
ادامه مطلب