این کتابها ،روزنامه ها ومجلات حاوی اندیشه هایی بودند که با اندیشه های قهرمان که پرورش یافته ی مکتب قدیم و ذهنش با قضا و قدر وافکار سنتی آشنا بود –فرق میکرد.قهرمان افکار جدید را خوب میشناخت او در میان توده ها زندگی می کرد.شغل او ایجاب می نمود که از وضع طبقات فقیر و میزان درامد آنها آگاه باشد،او اختلاف طبقاتی موجود را در می کرد و از حقوق اساسی مردم نیز آگاه بود. قهرمان از عمق خرافات موجود وعوامل تشدید کننده ی آن آگاه بود. ستم مالکان وسایر دردهای اجتماع را خوب میشناخت به همین سبب مصادیق بهتری برای استفاده در شعر ،در کشکول فکری خود داشت . به عبارت دیگر آشنایی دو سویه ی قهرمان با افکار نوین و شرایط آن روز ایران موقعیت او را عصای شاعران معاصر، ممتاز می سازد،چرا که برخی ار شاعران ار طبقات مرفه بوده،فقر را نچشیده بودند و جمعی دیگر هم اگر از طبقات ممتاز بودند مثل قهرمان در میان فقیران زندگی نمی کردند و درک ملموسی از وضع فقیران و عمق خرافات نداشتند.
بنابراین , اندوخته های دانشی قهرمان علاوه بر کتب دینی قدیم ونیز دواوین شاعران بزرگ، روزنامه ها و مجلات دوران 1 هم بوده است . تعدادی از مطبوعات دوران مشروطه نظیر : حبل المتین ، مظفری ، ارمغان ، تعلیم و تربیت ، کاوه ، ترقی و غیر از آن به ملایر فرستاده می شدند .
بی گمان منابع اطلاعاتی قهرمان از این بیشتر بوده و بسیاری از آنها بر ما ناشناخته است . در این مجلات و روزنامه ها مقالات ارزشمندی از بزرگان علم و روشنفکران آن زمان نوشته می شد که هر کدام از آنها را می توان استادان با واسطه ای قهرمان دانست . اساتید بزرگی چون : وحید دستگردی ، کاظم زاده ایرانشهر ، عباس اقبال ، محمد علی فروغی ، علامه ی قزوینی ، تقی زاده ، علی اصغر حکمت ، حسن پیر نیا و رشید یا سمی از جمله ی نویسندگان این مقالات بودند که اکنون حتی آنها بر ادبیات و فرهنگ ایران شناخته شده است و قهرمان در مدرسه ی اندیشه ی آنها با فرهنگ و ادب ایران آشنا شد . از این گذشته قهرمان دوستان دانشمندی هم در شهر ملایر داشته است که هر کدام بعدها به عنوان شخصیت های درجه اول فرهنگی شناخته شده اند. ابوتراب هدایی و ابراهیم صفایی از جمله ی این دوستان هستند که قهرمان با آن دو مجالسه و مکاتبه داشته است .
میرزا قهرمان خان در کنار شغل میرزایی به کشاورزی نیز اشتغال داشت . او کشاورز متوسطی بود و لقب خان در دنبال نام وی به معنی « دارنده ی املاک عمده » نیست و صرفا جنبه ی تشریفاتی داشته است . قهرمان مدتی نیز سمتن منشی امور خیریه ی « فخر الحاجیه سهرابی » ، همسر « حاج حسین خان سهرابی » ، واقف مجموعه ی بیمارستان و مدارس فخریه ملایر ، را به عهده داشت . میرزا قهرمان در اواخر عمر به سبب ناتوانی زمین های زراعتی خود را به رعیت سپرده بود . او _ جز یک مرتبه که در سال 1307 به تهران رفته بود – مسافرت قابل توجهی نرفت و تقریبا تمام عمر خود را در آورزمان سپری نمود .
از این شاعر گرانمایه 5 پسر به نامهای جعفر ، اصغر ، عبدالحسین ، هوشنگ و سیامک و 3 دختر به جا مانده است . او سه زن اختیار نمود اولین همسرش در سال وبایی _ که دانسته نشد – جوانمرگ شد و جعفر از این زن بود . همسران دوم و سوم قهرمان هر دو بعد از وی فوت نمودند . هوشنگ ، سیامک و هر سه دختر قهرمان از همسر سوم قهرمان به نام « گوهر ملوک » نوه ی شیخ الملوک معروف هستند مادر اصغر و عبدالحسین در شهر ساکن بود و گوهر المولک در آورزمان منزل داشت فرزندان قهرمان همه تحصیل کرده و فرهنگی بودند اکنون ( اردیبهشت 1384 ) جعفر و اصغر فوت کرده اند اما عبدالحسین در تهران ، هوشنگ در کرج و سیامک در ملایر ساکن هستند .
سرانجام قهرمان در روز جمعه دهم مهر 1326 مهر از جهان برکند و جان به جان آفرین تسلیم نمود ؛ او را در گورستان آورزمان به خاک سپردند و دنیای ادبیات و شعر و روشنفکری ایران یکی از شاعران بزرگ خود را – که خوب نشناخته بود – در گمنامی از دست داد از قهرمان دفتر دیگری جز همان دیوان خطی او – که در چاپ این دیوان مورد استفاده قرار گرفته – باقی نماند که البته این دفتر هم چنان که از صفحات سفید انتهای آن بر می آید کامل نشده بود . شاید این شعر که در نسخه ی خطی تاریخ 1 / 5 / 1326 را دارد ، از آخرین اشعار او باشد که گفته است :
ای جهان ! با دل تنگ از تو سفر خواهم کرد با دل تنگ سفر جای دگر خواهم کرد
ای جهان ! از ستم و جور تو در دفتر عمر بی چه و چون همه جا ثبت اثر خواهم کرد
اندیشه ی قهرمان پیرو اندیشه ی « عصر بیداری » است . تمامی ویژگی های شعر مشروطه در اشعار قهرمان موجود است . شاعران دوران بیداری 2 گروهند : گروه نخست سنت گرا بودند که ادیب الممالک فراهانی و ملک الشعرای بهار از این گروهند . آنها قالبهای شعری قدیم را با اندیشه ی جدید همسو نمودند اما گروه دوم مانند عشقی ، ایرج میرزا و نسیم شمال قالب شکنی هم کردند . این گروه با قالبهای سنتی چندان انسی نشان ندادند و اشعار خود را در قالب مستزاد ، مخمس و ترانه و تصنیف سرودند .
میرزا قهرمان از گروه نخست بود او در قالب ، سنت گرا اما در مفهوم نو گرا بود ، زیرا با حفظ سنتهای ادبی گذشته و تاثیر پذیری از شاعران قدیم ، از زبان فاخر و پر صلابت آنها که به عروض و طنین شعر فارسی تکیه داشت بهره برد و اندیشه های نو را در قالب قدیم ارائه نمود . چنانکه در ویژگیهای شعر شاعران این دوره گفتیم بنای آنها بر کوشش در بیداری مردم ، برانگیختن احساس وطن دوستی ، رواج آزادی ، طرد خرافات ، بیگانه ستیزی و انتقاد از اوضاع اجتماعی استوار است . شعر قهرمان متعهدانه و پرخاشگرانه است از آن رو که یقین داشت : « انتقاد ، گند زدایی می کند اما تملق گند ستایی » .
قهرمان در قالبهای مختلف شعری، طبع آزمایی کرده و الحق که از پس آن برآمده است . غزلیات قهرمان اجتماعی است . اگر فرخی یزدی را شروع کننده ی غزلهای اجتماعی در ایران بدانیم باید اعتراف کنیم که راه فرخی در کلیات قهرمان پی گرفته شده است . اما من به عنوان مصحح کلیات قهرمان معتقدم با توجه به قدمت غزلیات قهرمان بی تردید وی آغازگر غزل اجتماعی است. گر چه در غزلیات قهرمان از کلمات عارفانه و عاشقانه قدیم به وفور یافت می شود ، اما او این کلمات را به عنوان ابزاری در راه رسیدن به مقصود و انتقاد از شرایط اجتماعی به کار گرفته است ، چنانکه در غزل او می خوانیم :
قهرمان کشور جم را چو پریشان بیند می کند با سر زلفین بتان تعبیرش
قصاید قهرمان استوار و فخیم اند و محتوی آنها مشحون از پند و اندرز است . او نه تنها قصیده ای در مدح کسی نسروده استا بلکه همواره بر آزادگی خود افتخار می کند و مثنویات قهرمان سخت دلپذیر و استوار است او چنان در مقام حماسه تند و کوبنده سروده است که ناخودآگاه گمان می کنی شاهنامه می خوانی . رباعیات قهرمان اما سایه ی تفکر خیام را بر خود دارد . ترکیب بندهایش بسیار زیبا و دل انگیز است و قطعاتش نیز تند و نیش دار که در هر قالبی مسائل جامعه را به نقد می کشاند .
دکتر میر جلال الدین کزازی در یک دید و داوری از دیوان قهرمان می گوید :
"قهرمان یکی از چند قهرمان سخن پارسی است در اوان مشروطیت ,سروده های او با آن که با سخن روشن و روان سروده شده اند که گاه بسیار به زبان گفتاری نزدیک می شود و حتی واژه هایی از آن را نیز وام می گیرد ، هرگز آنچنان فرو نمی افتند و از سختگی و ستواری زبان ادب نمی گسلند که به « عامیانگی » دچار آیند . سروده های قهرمان در روانی و « گفتارینگی » با سروده های ایرج میرزا پهلو می زنند و از دیگر سوی ، در پختگی و پیراستگی سروده های ملک الشعرای بهار را فرا یاد می آورند . هر سخن اشنا ، با نگاهی به دیوان میرزا قهرمان ملایری در این دید و داوری با نگارنده همرای و همداستان می تواند شد . با این همه این سخنور آتشین زبان نتوانسته است از « گردنه ی آتش » بگذرد و راهی به دیگر شهرها ی ایران که همواره سرزمین اهورایی و سپند سرود و سرواد بوده و هست ، ببرد و در آنها شناخته آید و آوازه یابد . از این رو به پژوهنده ی جوان و پر توان محمد حسین فروغی فرخباد و دست مریزاد باید گفت که آستین تلاش درنوشته است و دیوان قهرمان را از پرده ی نهفتگی و ناشناختگی به در آورده است و در سایه ی پی گیری و پایداری بسیارش در کار ، فروغی فرخنده بر آن در افکنده است . نیز کوشیده است ، با نوشتن دیباچه ای دراز دامان بر دیوان قهرمان زندگانی و شعر او را به دوستداران سخن پارسی بشناساند . بی گمانم که روان میرزا قهرمان هم در مینو ، از تلاش ارزشمند او که نشان از دلبستگی و باور مندیش به این سخنور ناشناخته دارد خوشنود و شادمان است . برای این سخن سنج پر شور ، از درگاه دادار دادگر آرزوی کامکاری و بختیاری روز افزون در تلاشهای ادبی و فرهنگی دارم . "
برچسب:
نویسنده: النا شمس