شهريار
نوبهار آمد و چون عهد
بتان توبه شکست
فصل گل دامن ساقي نتوان داد ز دست
کاسه و کوزه تقوا که نمودند
درست
ديدم آن کاسه به سنگ آمدو آن کوزه شکست
باز از طرف چمن ناله بلبل
برخاست
عاشقان بي مي و معشوق نخواهند نشست
مژدگاني که دگر باره گل از گلبن
رست
بلبل سوخته خرمن ز غم هجران رست
سرخ گل خنده زد و ابر به کهسار
گريست
لاله بگرفت قدح، بلبل عاشق شد مست
برچسب: شعری از شهریار درباره نوروز,شعر شهریار درباره عید نوروز,اشعار شهریار در مورد نوروز,
نویسنده: النا شمس